مرتضى راوندى

763

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آواز بلند بگوييد : كه اى بيچارگان با خود ستم مكنيد ، بدانقدر كه علف و كاه و آب ، در حصار است شما را چند روز برخواهد گرفت . و از ديگر احوال ايشان همچنين خبر مىدهند ، از هيزم و علف و ستور و هواداران در حصار ايشان را مىگويند كه از حالهاء ما همه خبر دارند ، بيايند تا به وقت صلح كنيم . . . و در پاى حصار هرروز درودگران كار مىدارند كه منجنيق مىنهيم و خرك در زير حصار خواهيم آورد تا ديوار سوراخ كنيم و ستونها اينجا و آنجا خواهيم نهاد و گرد حصار مىگردند كه از اينجا بر توان رفت و از اينجا نردبان بايد نهاد و از اينجا سوراخ بايد كرد تا حصاريان دل مشغول شوند ، و رقعه‌هاى دروغ نويسند به هركس از مقدمان حصار ، يعنى شما با ما ياريد موافق ، و آنچه بوديد معلوم گردانيده بر آن وقوف افتاد ، و تدبير آن كرده مىشود و منت داشته مىآيد . و چون كار حصار كرده شد ، تشريف فاخر و صلت و انعام خواهيم داد تا ايشان دو گروه شوند . و حصار را هيچ‌چيز بدتر از دو گروهى نيست . . . » دژنشينان گاه در اثر كم شدن يا فقدان آب و مواد غذايى و كمبود سلاحهاى جنگى و يا ظهور اختلاف در بين دژنشينان ، ناچار تسليم مىشدند . و گاه دشمنان ( - بيرونيان ) با بريدن آب و يا آلوده كردن آن ، دژنشينان را به امراض گوناگون مبتلا مىكردند . نويسندهء كتاب آداب الحرب نيز از روى خيرخواهى در مواردى كه راه پيروزى مسدود است ، دژنشينان را به تسليم فرامىخواند و مىگويد : « اگر دانند كه حصار را نگاه نتوان داشت ، به سبب چند چيز يا خلل حصار و يا اندكى مرد و سپاه و يا ناساختگى سلاح و يا تنگى آب و علف و كاه و هيزم و يا ناموافقى اهل حصار ، چون اين چيزها مشاهده كردند و معلوم گردانيدند ، زينهار زينهار ، كه بر عقل مكابره نكنيد و امان خواهيد . . . كه چون حصار به قهر و جنگ ستده شود ، نتوان دانست كه حال هريك چه شود . . . استبداد نكنند و خلاص خود جويند . . . » « 1 » يادى از جانبازى و شهامت تاريخى يك سرباز گمنام ايرانى « مقاومت جمال الدين كالى در قلعهء توجى طبرستان » چگونگى تسخير قلعه در تاريخ طبرستان به تفصيل از شهامت و مردانگى كسانى كه در قلعهء توجى پايدارى مىكردند ياد شده است . آنچه در اين مبارزه جالب است ، جرأت و مردانگى و شرافتمندى جمال الدين كالى و بىثباتى و نامردى على گرماورودى است . پس از آن‌كه دويست سيصد نفر از دلاوران قلعه هفته‌ها مقاومت كردند و بسيارى از قهرمانان در جريان جنگ جان سپردند ، على گرماورودى از باروى قلعه به زير آمد و حال زار جنگاوران را به اطلاع دشمن رسانيد . در نتيجه سيد كمال الدين دستور داد اطراف قلعه را آتش زدند و به دروازه تاختند و به درون قلعه رفتند . « جمال الدين كالى همچنان به محاربه مشغول مىبود چندان‌كه او

--> ( 1 ) . آداب الحرب ، پيشين ، ص 421 .